وسوسه
 

عجب وسوسه‌انگیزه گلم! وقتی که خوابی، سیبِ گونه‌هاتو گاز زدن و سقوط ... سقوط از بهشتِ امن و ساکتِ خوابت، به زمین ... زمین پرهیاهوی بیدارباشی.

(عکس گل 217 روزه)

نويسنده : مامان آلما - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ، یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

جنبش زرد
 

امروز داشتیم قدر یه نخود زرده تخم‌مرغ همراه صبحونه‌مون می‌خوردیم... تا برسه به هفته‌ای سه تاااا،
(عکس گل 216 روزه یک)
که دیدیم نه انگار خیلی خوشمزه‌ست،
(عکس گل 216 روزه دو)
...

ادامه مطلب...
نويسنده : آلما - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ، شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

سلام هفت ماهگی!
 

امروز که سال میلادی نو شده بود ..................، حضرت ما هم هفت ماهه شدیم!

دیروزم پروانه خانم شده بودیم...

_ مامان خانم حالا بزنم با چوب جادوم تبخیرت کنم؟...

(عکس گل دویست و چهارده روزه یک)

_ شوخی کردم، بیا! در نرو!!

(عکس گل دویست و چهارده روزه دو)

(عکس گل دویست و چهارده روزه سه)

(یادداشت مامان خانم: شیرینکم! تا همین حالاشم بیشتر از اونی که باورم بشه بزرگ شدی ولی، یه روزی انقدر بزرگ می‌شی که این نوشته‌ها رو خودت بخونی و این وبلاگو با حرفای راستکی خودت بگردونی. زیاد دور و دیر نباید باشه همۀ دنیای من! ...)


پی‌نوشت یک. طبیعت زادگاهم امروز _ پل مارنون.

(عکس پل مارنون یک)

ادامه مطلب...
نويسنده : آلما - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ، جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

دویست و دوازده سیزده روزگی؛ بدتر از این نمی‌شود پژمرد...
 

گاهی توی سرم دو سه تا بیت ردیف می‌کنم تا مطمئن بشم که هنوز بلدم اگه لازم شد؟ ...

یه وقتی سمانه می‌گفت ماها اگه ننویسیم می‌پوسیم. بهش گفته بودم پس من پوسیدم فقط هنوز بوش در نیومده؟ ...

خب حالا به نظرم ... نه! نه! دختر شیرینم! دوباره نمی‌خوام شکایت کنم. ولی به نظرم بعضی وقتا دیگه، این همه سختی زیاده. خب اگه هیچ کار دیگه‌ای نداشتم جز با تو خندیدن و بازی کردن، هم تو راضی‌تر بودی هم من! ولی وقتی باید برم مثلاً سوپت رو درست کنم یا شاید چطور بشه، شام آقای پدر مظلووومو؟ صدای جیغ و فریاد فرشته‌ست که دنیامو می‌ذاره روی سرش و تا برنگردم، طوفان نمی‌خوابه.

گاهی فکر می‌کنم این همون بلایی باید باشه که من بیست و هفت سال پیش سر مامان خانمم می‌آوردم. ولی مامان خانم من دست‌کم نگران اعتماد به نفس دخترش بیست سال دیگه نبود، وقتی به خاطر شیب شمیرون مجبور بود منو تنها بذاره خونه تا بره مثلن خرید و من انقدررر گریه کنم که خودم هق‌هق‌کنون دوباره بخوابم... حتی الان هم وقتی اون خاطره‌ها رو با هیجان بارها تعریف می‌کنه تا من بدونم چقدر سخـــت بوده دست‌تنها بزرگ کردنم، احساس و قضاوت منو نمی‌دونه و می‌دونی گلم؟ ندونستن گاهی نعمته!

اینا رو واسه چی نوشتم؟ شاید تا بوی پوسیدگی در نیاد. شاید تا تو بعدن بدونی که چقدر سخــــت بوده دست‌تنها بزرگ کردنت. شاید تا ... فقط یه بهونه تا عکس خنده و خواب شیرینتو بذارم، بعد طوفان!

ادامه مطلب...
نويسنده : مامان آلما - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ، چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

عاشورای خ.و.ن.ی.ن...
 

مامان بده دیگه خودم به روز می‌کنم!

(عکس گل دویست و ده روزه یک)

بذار اول ببینم امروز خیابونا چه خبر شده!!

(عکس گل دویست و ده روزه دو)

یادداشت مامان خانم: گلم! یادم بنداز یه دفعه مفصّل باید برات خاطرات سیاسی بگم! از خردادی که تو به دنیا اومدی تـــــــا ........

نويسنده : آلما - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ، یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

دویست و هفت روزگی؛ گزارش غذایی
 

هرچند پروژۀ اولین ماست‌بندی ما بدجوری با شکست مواجه شد ولی ماست حاصله خیلی شیرین و شیرکی (نه آبکی!) بود؛ از این به بعد آلما خانم همراه با سوپ کامل گوشت و سبزیجاتشون، ماست هم میل می‌فرماین. با اضافه شدن ذرت به این سوپ حالا فقط چند قلم از لیست افزودنی‌ها باقی مونده که طی دو ماه آینده اضافه بشه: عدس، گوجه فرنگی، ماش، جوانه گندم، قارچ، بروکلی و آب قلم ... (فعلن فقط همینااا!)
این سوپ که خودمونیم بی‌نمک خیلی بی‌مزه‌ست، نهار و شام فرشته خانم و پیشبندشه. هر وعده ده تا پونزده قاشقش.
صبح‌ها هنوز حریره‌بادوم یا سرلاک و عصرها آب‌سیب و گاهی پورۀ موزگلابی سرو می‌کنیم. از فردا ولی پورۀ به و به زودی سرلاک خونگی هم به منوی غذامون اضافه می‌شه (که بیسکوییت مادر، کره و شیر خشک داره) تا کم‌کم برسیم به میان‌وعده‌های متنوع‌تر...

عکس: وقتی فرشته خانم وسط نهار خوابش گرفت...

ادامه مطلب...
نويسنده : مامان آلما - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ، پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

مرغ عشقای حیاط خونۀ ما
 

(عکس یک)

البته مثل من و بابایی، یه وقتایی مرغ عشقن؛ یه وقتایی خروس جنگی! ... یه وقتایی هم فقط دو تا پرنده‌ن که سر سیاه زمستون سردشون شده ...

ادامه مطلب...
نويسنده : مامان آلما - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ، چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ | comment ()
 

دونه مروارید
 

چند شبه که فرشته خانم توی خواب یه درجه تب می‌کنه؛ شاید به خاطر این جوونه‌های سفید کوچولو روی لثۀ پایینی، که مشکوک به مرواریدن...

(عکس مرواریدای گل دویست و چهار روزه)

ادامه مطلب...
نويسنده : مامان آلما - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ، دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸ | comment ()
 

ســپــیـــد
 

(عکس گل دویست روزه یک)

(عکس گل دویست روزه دو)

(عکس گل دویست روزه سه)

ادامه مطلب...
نويسنده : آلما - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ، پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ | comment ()
 

تا دویست روزه بشم...
 

(عکس گل صد و نود و هشت روزه یک)

(عکس گل صد و نود و هشت روزه دو)

جریان اینه که امروز مامان خانم مثل مامان زهرا منو گذاشته بود روی میز پذیرایی و با آقا شیره و ALmA که در واقع LoVE مامان خانمه (!) عکسای هنری (؟) گرفتیم...

ادامه مطلب...
نويسنده : آلما - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ، پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ | comment ()