آلما کوچولو می‌تونه!

گلم! تو از همون روزای اول امسال، معلوم بود تنهایی ایستادن توی برنامه‌ته! و هر از گاهی دست کوچولوها رو ول می‌دادی و یه تمرینی می‌کردی تـــا جمعه سه اردیبهشت که یک دقیقۀ تموم به تنهایی جلوی مامانی که دل توی دلش نبود، وایستادی و ... این گذشت تـــا جمعه بیست و هشت خرداد که تو دو سه قدم به تنهایی برداشتی تا بیافتی توی بغل مامانی که داشت بال در می‌آورد و ... خب، حالا دیگه این روزا کارم اینه: بعد صبحونه دوربینو چاق کنم! و هی تو رو بذارم اون سر اتاق و بدوم بیام این سر تا فیلم بگیرم راه رفتن پنگوئن کوچولوم رو از اون سر تا این سر... و دوباره از سر، تو رو بذارم این سر و خودم بدوم برم اون سر و فیلم بگیرم و فیلم بگیرم و ... شبا تا خود صبح هم فیلما رو هی از سر تماشا کنم، با دور معمولی، کند، تند، دوباره معمولی، کند، تند! و ... آخ عزیزم! نمی‌دونی چه لذتی داره تماشای قدم زدنت. من که از دیدنش سیر نمی‌شم! بیا قدم بگذار روی چشمای مامان، پنگوئن کوچولو!
(گلم در یک سال و یک ماه و پنج روزگی)

/ 4 نظر / 3 بازدید
کیانا-مامان آوا

ای جاااااااااااااااااانم عجب ژستی هم گرفته عزیز خاله. [قلب][ماچ] چقدر قشنگ می نویسی دوست عزیزم آدم حال می کنه با نوشتنت .[گل] عکسای تولدش هم خیلی قشنگ بود تزئینات هم عالی بود معلومه دست تنها خیلی زحمت کشیدی خسته نباشی [ماچ]

پرتو،روشن ترین نور

جیگر این پنگوئن کوچولو با این ژستش و ایستادنش .. مبارک باشه ..لاغر شده ها..نشده؟؟

ليلا

خوشحالم که بالاخره يه عکس ازش گذاشتي دلمون براش تنگ شده بود مامان خانوم دستت درد نکنه از طرف عمو امين و خاله ليلا

ليلا

خوشحالم که بالاخره يه عکس ازش گذاشتي دلمون براش تنگ شده بود مامان خانوم دستت درد نکنه از طرف عمو امين و خاله ليلا