هفته بیست و هشتم

(عکس سبزیجات سوپم)

(عکس گل صد و نود و سه روزه یک)

(عکس گل صد و نود و سه روزه دو)

(عکس گل صد و نود و سه روزه سه)

در ضمن، تا حالا کم سوژۀ عکاسی بودم، از این به بعد سوژۀ نقاشی هم هستم؛ امروز وقتی مامان خانم شروع کرد به طراحی از روی ماه ما، آقا ما رو می‌گی!...

(عکس گل صد و نود و چهار روزه دو)

صد و نود و شش هفت روزگی؛ دارم بزرگ می‌شم

دلم می‌خواد همه چی رو با دستام بگیرم و حاضرم واسه گرفتن یه چیزی (که ترجیحن خوش‌رنگ باشه یا مثل خودم پرسر و صدا) یکی دو دور غلت هم بزنم!

(عکس گل صد و نود و شش روزه یک)

(عکس گل صد و نود و شش روزه دو)

حتی می‌تونم وزنمو بندازم روی یه دستم و اون یکی دستو اینجوری بلند کنم تا بگیرمش. (و مامان خانم تازگی با چند تا آزمایش متوجه شده که من همیشه دستی رو که به شی‌ء مورد نظر نزدیک‌تره بلند می‌کنم! خب عقلم می‌رسه؛ مگه چیه؟)

(عکس گل صد و نود و هفت روزه یک)

... و خوابیدنم، مثل کیان که پنج روز از من کوچیکتره، بزرگونه‌ست؛ دیشب هی اون‌وری می‌شدم، مامان خانم این‌وریم می‌کرد...

(عکس بی ‌فلاش)

(عکس گل صد و نود و هفت روزه یک)

دوباره اون‌وری می‌شدم ...

(عکس با ‌فلاش)

(عکس گل صد و نود و هفت روزه دو)

/ 0 نظر / 8 بازدید