صد و پنجاه و هشت روزگی؛ برگشتیم.

(عکس گل صد و پنجاه و هشت روزه دو)

آخراش من هر چی خواستم دختر خوبی باشم، دیگه شرمنده! نشد!! آخه سه ساعت آروم موندن توی سن ما خیــلی سخته!! اونم چی؟ گشنه و خیس!... آخه این مامان خانم از بس آب به ما داده بود دیگه گلاب به دیوار....
در ضمن، عمو پورنگ همسفرمون توی این پرواز بود ولی با عینک دودی و ژستی که واهُ واهُ واه!... به قول مامان خانم که مسلمان نشنود کافر نبیند!

(عکس گل صد و پنجاه و هشت روزه سه)

(عکس گل صد و پنجاه و هشت روزه چهار)

/ 0 نظر / 3 بازدید