"شب است و پنجره‌ای دارم!..."*

یکی بود یکی نبود؛ یه پیرزنی بود که ثروت زیادی، یه جورایی یه گنج، توی اتاقش داشت! و هر شب گنجش رو می‌شمرد تا راحت‌تر بخوابه، ولی حین شمردن هی فکر می‌کرد الان اگه زلزله بیاد و سقف بریزه روی گنجم چی؟! اگه دزد بیاد و صاف بره سراغ گنجم چی؟! اگه هارد اتاقم بپوکه (!) و گنجم کان‌لم‌یکن بشه چی؟! اینجوری شد که پیرزنه هی نخوابید و کم خوابید و حرص خورد و کشیک داد تا ضعیف و ضعیف‌تر شد و آخرش افتاد و مُرد! گنجش رو هم دزد بُرد!

بهتر نبود یه بک‌آپ از گنجش رو می‌ذاشت توی بانک مثلن؟!

اون پیرزنه منم، اتاقم لپ‌تاپمه، گنجم عکسای توئه! تا الان دوازده هزار و چهارصد و پنجاه و چهار تا عکس داری؛ فیلم‌ها دیگه بماند! دزد هم که دیگه معلومه، یه لپ‌تاپه و هزار جور بلا ای ...! یعنی من آخرش می‌افتم و می‌میرم و عکس‌هات هم از روی هارد می‌پره؟!
از بین عکس‌ها انتخاب می‌کنم و کم‌کم آپلودشون می‌کنم یه جایی که مطمئنه ولی اصل عکس‌ها رو به خودم هم نشون نمی‌ده! باید بهش پول بدیم تا اصل عکس‌ها رو تحویل بده! هِه! به این می‌گن بانک، نه؟

دارم باهات کار می‌کنم دو تا کلمۀ بعدی که به زبون می‌آری این باشه: "هارد اکسترنال"!! بعدش هم بگو "بابا"! تا سر هم بشه: "هارد اکسترنال، بابا!" :)

_راستی حرف کلمه و زبون شد، بگم به "مو" چی می‌گی؟ همزمان چند تا شوید از تار موهات رو هم می‌آری بالا و می‌گی "مَووو"! یه چیزی تو مایه‌های میووو! خیلی باحاله! ولی هنوز پیش بابا از این پیشی‌بازیا درنیاوردی. همونطور که مثل پیشی خودتو فقط واسه خودم لوس می‌کنی و هی لباتو غنچه می‌کنی می‌ذاری به صورتم، مثلن بوس می‌کنی! بوس‌هات صامته! صدا نداره ولی بازم خیلی باحاله قلب _

/ 7 نظر / 13 بازدید
پرتو،روشن ترین نور

قربون اون گنج با ارزشت ... نیش و نوشتم خیلی جالب بود.. هر چی بگم میشه تکراری ..

کیزاد وبلاگ نویس نوزاد

خیلی کلک جالبیه. خرید یه هارد اکسترنال فقط با ادای سه کلمه برای بابایی. و خدا رو شکر که بابایی هست که زودی حال کنه و حرف گوش کنه. و خدا رو شکر مامانی هست که این کلکا به ذهنش میرسه.

نمناك

به نام خدا سلام بروزم با خدا منو نندازي مهمونم باشين خوشحال مي شم

نمناك

به نام خدا سلام بروزم با خدا منو نندازي مهمونم باشين خوشحال مي شم مادري خيلي بايد لذت داشته باشه

یلدا مامی کیان

جون دلم چه ملوسکی شده و از مامانش دل می بره ببوسش پست قبلیت خیلی حرف دلم بود چیزی که خیلی وقته سر زبونمه اما نمی تونم بیانش کنم و تو کردی[ساکت] می بوسمت دوستم[ماچ]

وحیده مامان پارسا

چه قصه قشنگی بود.نوشتنت به دل میشینه.امان از این گنجی که گفتی.به غیر از خطرات منقول و غیر منقول تا به حال به زلزله هم فکر کردی؟فکر کنم لازم شد به آلما سریعتر هارد اکسترنال !رو یاد بدی[چشمک]